نه یعنی من واقعاً آبجیشم؟
:-s
نوامبر 3, 2009 با slothاکتبر 26, 2009 با sloth
نمیدونم چرا هردفعه این استاد میگه تئوری “مادر تعدیل شده” احساس میکنم داره فحش میده
الویت بندی های دیفالت ذهن
اکتبر 11, 2009 با slothمنی که دخترم وقتی فکرم درگیر مسائل شخصیمه به سختی می تونم روی کارم تمرکز کنم.
ولی انگاری آقایون وقتی ذهنشون درگیر مسائل کاریشونه سخت می تونن روی مسائل شخصیشون تمرکز کنن.
آره؟
…………………………..
نُت: روز خوبی برای شروع کار تو محیط جدید نبود!
برای ثبت در تاریخ، فقط.
اکتبر 5, 2009 با slothمن اگه نیستم، اگه کمرنگ شدم اگه یه سلام میکنم و رد میشم، اگه دیگه وقتی برنامهای هست رغبت نمیکنم به کسی خبر بدم، به کسایی که از بودن باهاشون لذت میبردم که دوسشون داشتم که دوسشون دارم، برای این نیست که شاکیم، آره شاکی هستم ولی به یاد ندارم به خاطر شاکی بودن دوستی رو به هم زده باشم، رابطهای رو سرد کردهباشم. معمولاً میرم حرف میزنم، معمولاً میرم و میخوام که طرف مقابلم حرف بزنه. ولی دیگه میترسم، از نگاهاتون میترسم، از قضاوتاتون میترسم، از فکرایی که تو سرتون میچرخه وقتی دارم باهاتون حرف میزنم میترسم، از پستاتون میترسم، از اینکه دوباره همه ساختههای ذهنم خراب بشه میترسم، از اینکه دوباره و دوباره بهم گوشزد بشه که ذهنیتم راجع به کل این روابط غلط بوده، از شناختتون راجع به آدمی که منم، از روبه رو شدن با من تو ذهنتون میترسم. من خستم، این خستگی منو ترسو کرده، شایدم این ترساست که منو خسته کرده.
“من میترسم پس …”
دور باطل
اکتبر 1, 2009 با slothبعضی آدما دور میشن، دور میشن… جوری که فکر میکنی هیچ دوست ندارن که تو هم بهشون نزدیک بشی بعد به یه جایی که میرسه(یا نه اصن در همون حین دور شدن تدریجی) شاکی میشن که چون فکر میکنن بقیه فراموششون کردن که بقیهان که دور شدن و برا همین هی دورتر میشن و هی…
نمونه از این دست زیاد سراغ دارم متأسفانه.
از نصایح یک درد کشیده
سپتامبر 17, 2009 با sloth“به واقعیات زندگی پشت نکن دردش بیشتر میشه”
حیران بین مدرنیسم و سنتگرایی
سپتامبر 15, 2009 با slothمیگه: خوب دیگه مزاحمت نشم، بچهها منتظرمن.
خود تنظیمی منفی
سپتامبر 12, 2009 با slothیهوخ چشم باز میکنی میبینی اونجای کاری که هرچی از درس خوندن بیشتر بدت بیاد، باید بیشتر بخونی که هرچه زودتر این واحدای گندیده پاس بشن برن پی کارشون.
طاقت ندارم دیگه هیچ وقت خودمو توی همچی موقعیتایی ببینم، چشم انتظار زمانیم که بتونم هرقد میخوام از خوندن همچی درسایی بدم بیاد و با دهن کجیه تمام اصن نخونمشون از بس که واحدی برای پاس کردن ندارم
——————————–
پ.ن: آخه فقط یه لحظه تصور کن آدمی رو که این روزا داره درس “انقلاب اسلامی ایران” میخونه برا پاس کردن! تصور کن آدمی رو که منم:(
آگوست 19, 2009 با sloth
” به من بگو کجات درد میکنه، جیغ نکش، آروم شو و فقط بگو کجات درد میکنه.”
اما بعضیها نمیتوانند بگویند کجایشان درد میکند. نمیتوانند آرام شوند. هیچوقت نمیتوانند جیغ نکشند.
مارگارت اتوود – آدمکش کور
دیگه به چی میشه اعتماد کرد؟
آگوست 17, 2009 با slothآدم رئیس دانشکدهش بیاد تو فیس بوک ادِش کنه!
واللا
—————————–
پ.ن: ولی خودمونیم هیجانیه برا خودشا، اونم آخه این موجود:))
